تبليغاتX
§ جیلیز و ویلیز § - حرف هاي كلثوم ننه !! (به روايت نوه ي نديده ي نبيرش قنده عسلش آقا جيليز ! )

 

 آي ننه تو ميدون آريا شهر داشتم قدم مي زدم  از جلو اي ساختمون عجب وجق كه رد شدم ...

 (( -: چي ننه كدوم ساختمون منظورت گلديسه ..؟ ))

 حالا چه فرقي داره ننه چه اسم شومي هم داره ..!  .حالا هر چي كه بود داشتم رد مي شدم كه يه مرد 60  ، 70 ساله خيلي خوشتيب و چهار شونه ...

(((- :  چي ننه چي ؟؟؟؟؟؟؟ ))

 

واااا  ... خوب حواسمو پرت ميكني ديگه  ... اين جوون هاي امروز چه هول و نديد بديدن جوون (جوان ) هم بود جوون هاي قديم !!  چي ميگفتم ننه ... تو حرف منم ديگه پابرهنه نپر .. آهان يادم اومد ... بلا دور باشه ننه بلا دور .... ديدم دختر ه پاچه لنگشو زده بالا  انگار مي خواد بره آب حوض بكشه ننه !! واي قباحت داره ننه   دخترهاي اين دوره زمونه چه نديد بديدن ! .....

((- : خوب زمان شما كه ميني ژوپ بود ننه  ؟ !!!!  ))

وا ...يعني چه !؟ خوب اون موقع اين چيزا مد بوده ننه نمي دوني وقتي باد مي خورد به پروپاچه آدم چه كيفي داره !!!

(( - : چي ننه ؟؟؟  ننه نكنه شما هم ....  آره ؟؟!  ))

من ننه؟ كي گفته هر كي گفته بي جا كرده من جز سفره و مولودي جاي ديگه يي نمي رفتم ؟!! تازه حالا اين هيچي نمي دوني ننه تازه گيا هر چي از اين پلاستيك و آت و آشغال مي مالن رو صورتشون تا  يه الاغي پيدا شه نگاهشون كنه ؟! ..

(( -  : خوب ننه زمان شما  سرخاب سفيداب بود الان اين چيزا !! ؟ چي ربطي داره ننه ؟!  ننه بي خودي گير ...  نده بگو چي مي خواي بگي .!؟  ))

 ننه ملتفت نشدي .. اون موقع هر كي  اون اعتقادي رو كه داشت رو ميكرد تو سفره ... من كه هميشه چادر سفيدم سرم بود با پوشيه روي صورتم !!! اوني كه اهلش بود .. اون شلكي تيپ مي زد .. ولي الان نه هر ننه قمري بلند ميشه تيپ ميزنه بي اونكه بدونه واسه كي داره تيپ ميزنه ....

....

.........

 

 

 

ديدم ننه راس ميگه .. چند روز پيشا توي خيابون با يكي از دوستام ديدم يه دختره تيپ pink  زده ... گفتيم بيخيال تو ايران هم  پينك پيدا ميشه واقعا ..؟ من همون اول گفتم كه الكيه عمريش  اعتقادي به گروه Pink XXL  نداره رفيقم گفت داره خوبشم داره مخصوصا وقتي ديده بود انگشتر ي روي شصتشه توی جیلیزات گرما چکمه نوک تیز پاشنه بلند پوشیده ! .. خلاصه رفتيم جلو من سر صحبت رو باز كردم .. ديدم نه تنها پينك نيس تازه چشماش بد جوري رفيقه ما رو برانداز ميكرد  .. خلاصه شماره رفيقم رو گرفت !  بعدشم گفت شب زنگ ميزنه و رفت مثلا كلاس سه تار ! !!!!!!

ما هم رفتيم كافي شاپ ... منم مجاني يه دل سير از شرطي كه برده بودم در اوردم !

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در 84/06/17ساعت 5:29 توسط حسين خوش بيان |